غزل جونم7 سالشه و آوا نازمغزل جونم7 سالشه و آوا نازم، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 9 روز سن داره

الی و عروسکهای نازنازیش

عروسکام

سلام خیلی وقته که نیومدم اینجا به دلایل مختلف اما از همه مهمتر خودمم که مریضم و اینکه در حال اسباب کشی هستیم و یه مدتیه که خونه بابا و مامانم مستقریم و خونه جدیدمون هنوز یه ریزه کار داره  خلاصه از این لحاظ که به دخترا خوش میگذره چون به عزیز جون و بابا طلا حسابی وابسته هستند و اینکه شبانه روز پیش عزیز و بابا طلا هستند خیلی خوشحال اند در ضمن آوا جیگر ١٢مهر برای اولین بار خزید و ١٢ آذر برای اولین بار راه رفت  خیلی اتفاقی هر دو مورد دوازدهم ماه بود بریم سراغ عکسها تولد آرسام کوچولو پسر دایی آرش با یه خورده تاخیر مبارک غزل جوووونم ای جووووونم آوا در حال شکلات خوردن   یه شکل از خواب آوا نفس ...
23 دی 1391

خوشگلهای مامان

آوا توی دفتر کار بابایی(بابای مامان) اینجا آوا جونم تب کرده بودش غزل اومده بود یه خورده سرگرمش کنه سر حال شه چند نمونه از مدل خواب آوا گذر زمان چهار ماهگی هشت ماهگی اینم غزل گلم فرشته های ناز من راحت بخوابید ...
26 مهر 1391

این روزای ما با عروسکهامون

سلام گلهای مامانی دیروز جشن تولد خاله سارا بود همه رو دعوت کرد هتل استقلال خیلی خوش گذشت غزل که از اول تا آخر رو سرسره بود میرفت بالا سر میخورد بایین دیگه سرم داشت گیج میرفت آوا هم که یه بیسکوییت دسش بود دو ساعت مشغول وراندازش بود خلاصه نتونست مواد تشکیل دهنده اون رو بدونه چیه   خیلی وقته که نیومدم خیلی عکس هست که باید بذارم ایشالله به وقتش   چند شب قبل همسایه طبقه بایین ما زنگید رو گوشی همسری و خواهش کرد آوا رو ببره چند دقیقیه باهاشون باشه اما آوا خواب بود ...که گفت تا هر وقت بیدار بشه ما  بیداریم بیاریش ...وآوا هم تا صبح خوابید خسته نباشه واقعا و همسایه ما هم تا دیر وقت بیدار بود آخر سر هم فکر کنم د...
25 مهر 1391

عید 91

سلام ما امسال مثل هر سال تعطیلات عید رو رفتیم چابهار البته همراه عزیزجون باباطلا  خاله زهره دایی آرش و عمو مسعود عمه فاطمه و عمه زهراو مامان بزرگت همه بودیم  فقط کوروش ماندانا بچه های خاله محبوبه نبودند آخه رفتند تهران اینم مسافرتتون به روایت تصویر   شقایق -  خاله نیلوفر - ستایش - غزل مامان  و آوا جوووونی بمییییررررررررررررررم واسه اون خنده هات ...
8 ارديبهشت 1391